عبدالله مستوفى
667
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
برخورد اين افسرها ، با محمد حسين ميرزا زننده بوده است . بعد از مهروموم كردن درها در ساعت 10 شب او را با چند نفرى ، كه داوطلبانه خواسته بودند همراه او باشند ، در يكى دو اتومبيل نشانده ، و با چند كاميون مستحفظ ، بجانب سرحد عراق روانه كردند . من هيچ شك ندارم كه عدهء زيادى در تهران و ولايات بودهاند كه از اين پيشآمد ناراضى بودند ، ولى در مقابل اين وضعيت ، چه مىكردند . روز 11 آبان اعلاميهء ذيل ، از طرف رئيس حكومت موقتى ، و رئيس عالى كلقوا منتشر شد . اعلاميهء رسمى « چنان كه عامه سابقه دارند از چندى به اين طرف در اطراف و اكناف مملكت ، در اظهار تنفر و انزجار از سلطنت قاجاريه و الغاى آن ، نهضت عمومى ايجاد ، و احساسات ملى ، روزبروز شديدتر شده و طورى غليان يافت كه در مركز نيز ، هيجان فوق العادهاى براى نيل به اين آمال ملى ، بروز كرده ، و دنبالهء آن به جائى ممتد گرديد ، كه اگر مورد توجه عاجل واقع نميشد ، قطعا بانقلاب عظيم و عواقب وخيم منتهى ميگشت . دولت بپاس احترام آزادى افكار عمومى و احساسات ملى ، در تمام اين مدت ، بالمره رويهء بيطرفى را اتخاذ نموده تا عامهء اهالى و مجلس شورى هر طريقهايكه موافق صلاح ملت و مملكت ميدانند . اختيار نمايند . مجلس شوراى ملى بنابر موافقت با افكار عمومى متوجه لزوم خاتمه دادن باوضاع و بحران مملكتى شده و پس از چندى مطالعه و مذاكره در جلسهء شنبهء 9 آبانماه انقراض سلطنت قاجاريه را اعلان نموده و رياست حكومت موقتى را باينجانب واگذار كرد ، تا اينكه مجلس مؤسسان ، بفوريت تكليف قطعى حكومت را تعيين نمايند . اينست كه در تعقيب رأى مجلس شوراى ملى ، انقراض سلطنت را از آل قاجار ، و بدست گرفتن حكومت موقتى را بوسيلهء اين اعلاميه رسما اعلان ميكنم . اميدوارم كه تمام علاقمندان بسعادت مملكت در حفظ مصالح عمومى ، با من كمك نمايند . رئيس حكومت موقتى مملكت و رئيس عالى كلقوا - رضا از اين روز تا 15 آذر ، كه روز افتتاح مجلس مؤسسان است ، هم تمام كاركنان دولت مصروف انتخاب نمايندگان مؤسسان و جمعآورى آنها در تهران بوده است . حاجت بذكر نيست ، كه در همهجا سعى شده است ، كه اشخاصى انتخاب شوند ، كه موافقت آنها بسلطنت پهلوى مسلم باشد ، تا آنجا برسيم ، قدرى از خودم بنويسم . فوت مادر خوانندهء عزيز ميداند ، كه من از تمام اين كشمكشها و غم و شاديها و موافقت و مخالفتها ، بدور و در كنج ده همان عمليات سابق را تعقيب مىكنم . وقتى اين اخبار تهران را در روزنامه ميخوانم ، منتها كارى كه انجام مىدهم ، اينست كه از درگاه خدا خير و سعادت براى كشور بخواهم . روز 23 آبان ، مقارن ظهر تلگرافى از برادرم آقاى فتح اللّه مستوفى دريافت داشتم كه بفوريت مرا بتهران خواسته بود . بلافاصله به ينگى امام رفتم ولى ميرزا احمد خان همولايتى ، رئيس پست ، صلاح ندانست من با اتومبيل پستى بتهران بروم ، زيرا اتومبيل نصفشب حركت ميكرد و هوا هم سرد بود . شب را در آنجا گذرانده فردا صبح اتومبيل سوارى از قزوين رسيد ، مرا بتهران آورد و به خانه كه وارد شدم ديدم مادرم سكته كرده و نصف بدن و زبانش از كار بازمانده است . در ظرف دو سه روز آنچه دنبال معالجه گرفتيم